تبلیغات
بهاران - حکایتی پند آموز از قابوس نامه
بهاران

بهاران

حکایتی پند آموز از قابوس نامه

یکشنبه 8 شهریور 1394

حکایتی کوتاه از قابوس نامه

به شهر مرو خیاطی بود. بر در دروازه گورستان دکان داشت و کوزه ای در میخی آویخته بودو

دلش می خواست که هر جنازه ای که از آن شهر بیرون می بردند وی سنگی در کوزه می

انداخت و هر ماه تعداد سنگ ها را می شمارد که چند کس
را بردند و باز کوزه خالی می کرد

 تا ماه دیگر
    .از قضا خیاط بمرد مدتی گذشت: . مردی برای کاری به طلب خیاط آمد و خبر

 مرگ او را نداشت در دکان او را بسته دید از همسایه اش پرسید که خیاط کجاست؟ همسایه گفت: خیاط نیز در کوزه افتاد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
baharan2013
');return true;}document.write(''); return false; }